السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : مهدى زنديه )

147

نشأة التشيع والشيعة ( برآمدن شيعه وتشيع ) ( فارسي )

به موسى باشى جز آن‌كه پيامبرى پس از من نيست « 1 » ؟ ! و ديگر اين‌كه : در روز خيبر رسول خدا فرمود : فردا پرچم را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند . هريك انتظار داشتيم آن مرد ، ما باشيم « 2 » . چون فردا شد ، پيامبر فرمود : على را براى من فرا خوانيد . على را در حالى كه چشمش درد مىكرد ، حاضر كردند . پيامبر آب دهانش را در چشم او ماليد و درد چشمش زايل شد . آن گاه پرچم را به او داد و خداوند به دست او پيروزى را نصيب مسلمانان گردانيد . و مورد سوم اين‌كه : وقتى اين آيه نازل شد : هرگاه بعد از علم و دانشى كه دربارهء مسيح به تو رسيده ، باز كسانى با تو به محاجّه و ستيزه برخيزند ، به آنها بگو : بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم ، شما هم فرزندان خود را ؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم ، شما هم زنان خود را ؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم ، شما هم از

--> ( 1 ) - حديث منزلت است كه قبلا ذكر كرديم . ر . ك : التاج الجامع للاصول ، ج 3 ، ص 332 . اين حديث را مسلم و بخارى و ترمذى نقل كرده‌اند . ( 2 ) - به اين روايت طبق نقل ابو هريره مراجعه كنيد . در نقل ابو هريره آمده است كه عمر گفت : هيچ‌گاه امير بودن را دوست نداشته‌ام مگر در آن روز كه پيامبر چنين سخنى را گفت كه دوست داشتم آن را چنگ زنم . ر . ك : التاج الجامع للاصول ، ج 3 ، ص 331 . بخارى و مسلم آن را نقل كرده‌اند .